پخش زنده
عربي English
چهارشنبه 18 اسفند ماه 1395 ساعت: 11:14288
-
الف
+

باقربیگی: من با «مجید» زندگی می‎کنم

دهه شصتیها بچههای ساده و کم توقعی بودند، یک توپ پلاستیکی و چند تا تیله شیشهای برای اینکه ساعتها سرگرمشان کند کافی بود؛ یک ساعتی هم در شبانه روز برایشان برنامه کودک پخش میشد آن هم از تلویزیونهای سیاه و سفید و درب و داغان آن سالها، اما همین که نوای برنامه کودک طنینانداز میشد هیچ چیز جلودار شادی و هیجان بچهها نبود، کارتونهای آن سالها پرمخاطبترین انیمیشنهای دنیا بود!

بعدها سر و کله مجید پیدا شد، پسرکی نحیف که با یک قلم و کاغذ میخواست همه موانع رسیدن به آرزوهایش را از سر راه بردارد... زندگی مجید اگرچه به خودی خود تراژیک بود اما شیرین زبانیهای مجید در کنار مهر و محبت بیبی با کاستن از تلخی‌ها بر جذابیتها می افزود و مردم را به همذاتپنداری با شخصیتهای داستان وادار میکرد...

مجید «قصههای مجید» حالا با گذشت بیست و اندی سال از آن روزها با فاصله گرفتن از دنیای هنر به وادیهای دیگری کشیده شده، او حالا عضو محبوب شورای شهر اصفهان است و برای باز کردن گرههای کور شهرش آستینها را بالا زده است؛ اما خودش هم اعتراف میکند که هنوز برای مردم همان پسرک نحیف قصههای مجید است.

پخش مجدد این مجموعه نوستالژیک از شبکه آیفیلم باب گفتوگویی شد با مهدی باقربیگی، گفتوگویی با چاشنی لهجه شیرین اصفهانی و با مجید خاطرهساز سالهای نه چندان دور...

داستان انتخاب شما برای بازی در سریال «قصههای مجید» راخیلیها شنیدهاند، حضور گروه فیلمسازی در مدرسه و تست گرفتن از دانش آموزان و در نهایت انتخاب شما... در این سالها هیچ وقت از کیومرث پوراحمد پرسیدید که چطور مهدی باقربیگی تبدیل شد به مجید «قصههای مجید»؟

هیچوقت پیش نیامد که بپرسم، اما خاطرم هست روزی که هوشنگ مرادی کرمانی خالق قصههای مجید را دعوت کردند که سر صحنه بیاید، ایشان مدتی به من نگاه کرد و بعد به آقای پوراحمد گفت دقیقاً چهرهای که انتخاب کردی همان بود که در ذهن من وجود داشت؛ از لحاظ جثه لاغر، شاعرمسلک و... تمام اشتراکات مجید را داشت. من معتقدم آقای پوراحمد زمانی که داستانها را خوانده بودند تصویری در ذهنش ساخته بود که بر اساس آن به دنبال بازیگر مجید میگشت.

خانواده شما اهل فیلم دیدن و سینما رفتن بودند؟

خُب تلویزیون عضو جدایی ناپذیر آن روزهای خانوادهها بود؛ سالهایی که تنها دو شبکه تلویزیونی داشتیم که برنامههایش هم از ساعت 5 بعد از ظهر شروع میشد تا 12 شب... اما ارتباطی با سینما نداشتیم. پدرم به دلیل مذهبی بودن اهل سینما رفتن نبود ولی به هنر و فرهنگ احترام میگذاشت چون به هرحال هنر در خون اهالی اصفهان است. ولی من قبل از قصههای مجید در تئاترهای مدرسه بازی میکردم، حتی بعد از تعطیلی از مدرسه ساعتها با دوستانم تئاتر تمرین میکردیم، اما خانواده من اولویتشان تحصیل بود و اصلاً در این وادیها نبودند!

بعد از اینکه برای بازی در سریال انتخاب شدید چطور با این موضوع کنار آمدند؟

راستش به راحتی قبول نکردند و من خیلی خواهش و التماس کردم! پدر و مادرم نگران درسم بودند و حق هم داشتند... شاید برای شما جالب باشد در قسمت اردو از سریال «قصههای مجید» من دوستی به نام وکیلی داشتم و اتفاقاً با همان دوست تست بازیگری دادم و بعد از آن مطمئن بودم که من انتخاب شدهام، خلاصه آقای پوراحمد به منزل ما آمد و با خانواده من صحبت کرد و خیالشان را راحت کرد. بعد از شروع کار اما سختگیری آقای پوراحمد حتی از پدر و مادرم هم بیشتر شد (با خنده). یادم هست اوایل کار، پدر آقای پوراحمد فوت کرد ولی در آن شرایط هم داخل ماشین از من درس میپرسید تا مطمئن شود درسم را خواندهام! تا این حد نگران تحصیل من بود. به نظرم این رفتار باید الگویی باشد برای کارگردانان امروزی که برای حضور کودکان در کارشان هیچگونه تعهدی ندارند. آقای پوراحمد حتی به دلیل جثه ظریف من سهمیه تغذیه جداگانهای که شامل موز و آجیل بود برایم خریداری میکرد تا احساس ضعف نکنم.

اتفاقاً خیلیها بازی توام با خونسردی و به‎دور از تشویش شما را در کنار سایر عوامل سریال از نقاط قوت کار میدانند، چقدر این حضور خوب و موثر را با امنیت روانی و حمایت‌هایی که در پشت صحنه به‎خصوص برای کودکی در سن و سال شما وجود داشت مرتبط می‌دانید؟

خیلی زیاد موثر بود! من یک سال در آن شرایط سنی درگیر بازی در قصههای مجید بودم و بدون اغراق همه عوامل آن کار آمده بودند تا بهترین کار را ارائه دهند. از تدارکات گروه تا فیلمبردار و صدابردار و همه عوامل هوای من را داشتند. خدا بیامُرز بیبی، (پروین‌دخت یزدانیان)، مثل پروانه دور من میچرخید... آن زمان اصلاً بحث پول مطرح نبود و همه به کار فکر میکردند، مثل یک خانواده شده بودیم و من واقعا لذت میبردم.

سریال «قصههای مجید» براساس داستانهای جذاب و پُرکشش هوشنگ مرادی کرمانی ساخته شد و خُب همین موضوع در کنار فیلمنامه خوب و توانمندی‌های کیومرث پوراحمد بر جذابیتهای سریال افزود. برای نزدیک شدن به نقش، قصهها برای شما روایت میشد یا طبق معمول فقط به خواندن دیالوگها بسنده میشد؟

من معتقدم وقتی خدا بخواهد کار خوبی ساخته شود همه چیز را از ابتدا درست کنار هم قرار میدهد. من 12 سال داشتم و اگر قرار بود فیلمنامه بخوانم قطعا متوجه نمیشدم و کار به اصطلاح در نمیآمد. آقای پوراحمد قبل از ضبط، داستان را کامل برایم تعریف میکرد و وقتی در مورد داستان حرف میزدیم کم کم دیالوگها را میگفت و من با تصویرسازی ذهنی حال و هوای قصه را درک میکردم. آقای پوراحمد نقش مهمی در بازیهای ما داشت، چه من و بیبی و چه بچههای مدرسه و حتی بازیگران با تجربه مثل جهانبخش سلطانی... آقای پوراحمد مهارت عجیبی در بازی گرفتن دارد، حتی از بازیگران حرفهای. بازی در این مجموعه شانس بزرگ زندگی من بود، واقعاً مردم کار را دوست داشتند و...

اما بعد از این شانس بزرگ با وجود اینکه در مجموعههای دیگری هم بازی کردید هیچوقت درخشش قصههای مجید تکرار نشد و آن مجموعهها هم خیلی به چشم نیامد....

بله دقیقاً... واقعیت این است که یکی از اشکالات تلویزیون و سینما این است که بچههایی که در کودکی بازی می‏کنند و اتفاقاً خوش میدرخشند به راحتی رها میشوند، هیچکس اینها را رصد نمی‌‎کند که تحت آموزش قرار بگیرند و برای سالهای بعد تربیت شوند. این استعدادها از دست میرود و بچهها به مرور دچار سرخوردگی میشوند. ما بازیگران کودک رها شدیم و کسی استفاده درستی از ما نکرد؛ من هم رها شدم و آنقدر قصههای مجید در ذهن مخاطب پُررنگ مانده بود که کارهای بعدی من دیده نشد. شاید باور نکنید من بعد از بازی در سریال «در مسیر زایندهرود» که افتخار همکاری با حسن فتحی را داشتم به برنامهای دعوت شدم، جالب بود که مردم وقتی پیامک میزدند میگفتند ممنون که مجید را دعوت کردید، حتی کسی نمیدانست اسم واقعی من مجید نیست! یا حتی در انتخابات شورای شهر اصفهان در برگههای رای خیلی‌‎ها نوشته بودند مجیدِ بیبی، مجیدِ قصههای مجید! خاطرم هست همان روز پیرمردی برای رای دادن آمده بود و چون سواد نداشت به دوستم گفته بود برای من اسم مجید را بنویس چون مجید ضعیفه، لاغره گناه داره بزار انتخاب بشه (با خنده). برای من این لطف خیلی ارزشمند است؛ تنها چیزی که بعد از قصههای مجید برای من، آقای پوراحمد و عوامل باقی ماند همین اعتبار و محبت مردم بود و این بزرگترین ثروت است.

و چه اتفاقی رخ میدهد که مهدی باقربیگی مسیر سیاست را بعد از هنر انتخاب میکند؟

من بعد اتمام تحصیلاتم در سازمان فرهنگی تفریحی اصفهان مشغول به کار شدم و 12 سال هم آنجا کار کردم. آنجا دیگر مجید نبودم! مهدی باقربیگی بودم که در آن سیستم کار کرده و تجربه پیدا کرده بود؛ چون عاشق شهرم هستم و اصفهان برایم دوستداشتنی است و با توجه به اینکه فیلم و سریال در شهر من و در همه شهرستانها رونقی ندارد و تمام امکانات در پایتخت است، تصمیم گرفتم کمکی به مردم اصفهان بکنم. خُب مردم هم به من اعتماد کردند و با رای بالایی انتخاب شدم. فکر نمیکنم که کار سیاسی میکنم؛ بیشتر یکجور فعالیت اجتماعی است برای من...

و این یعنی شما از دنیای بازیگری خداحافظی کردهاید؟

از همان روزهایی که با بازیگری و کار هنر آشنا شدم تصمیم گرفتم بازیگری را به عنوان یک هنر بپذیرم و نه شغل و حرفه که درآمدم از آن راه باشد، چون اگر کار اولم بازیگری بود آنوقت مجبور بودم برای داشتن لقمه نانی به بازی در هر نقشی تن بدهم. بازیگری برای من کار دل است و اگر پیشنهاد خوبی داشته باشم چرا که نه...

در تمام این سالها حرفی در دلتان مانده که بخواهید به کیومرث پوراحمد و بیبی بگویید اما شرایط گفتنش مهیا نشده باشد؟

(کمی تامل میکند و میگوید) به کیومرث پوراحمد و بیبی میگویم دستتان را میبوسم... از اعماق قلبم... برای خدمتی که به شهر اصفهان و لهجه اصفهانی و فرهنگ و هنر این مملکت کردید. من در همه این سالها تلاش کردم باعث افتخار باشم نه سرشکستگی، سعی کردم مجید در ذهن مردم خراب نشود چون اگر من راه خطایی بروم چهره مجید هم خراب خواهد شد. میدانم دعای بیبی همراهم است. من مجید را باور کردهام، با او زندگی میکنم، مجید همراه همیشگی است، اگر صدایم به جایی برسد میگویم بیبی جان دعایم کن...

*مصاحبه‌کننده: غزل نهانی برای وبسایت آی‌فیلم (اسفند 1395)

نظر شما
ارسال نظر
+